تبلیغات
خاکریز عشق - امام حسین علیه السلام به شراف رسید
خاکریز عشق
قافله عشق در راه کربلاست آماده شو

بسم الله الرّحمن الرّحیم

کاروان امام حسین علیه السلام به مکانی به نام شراف رسید.

امام حسین (ع) روز بیست‌وششم ذی‌الحجه سال 1361 هجرى ‏قمرى وارد

 

منزل شراف شدند.‏ كسی كه از مكه به طرف كوفه می‌آید بعد از عقبه به منزل

 

دیگری ‏می‌رسد بنام واقعه ولی چون در شراف امكانات و خصوصاً آب بیشتر بوده

 

لذا امام حسین ‏‏(ع) درواقعه كه آن را واقعه الحزون نیز گویند توقف نكردند و در

 

شراف منزل گزیدند.‏

ابومخنف از عبدالله بن مسلم و مردی دیگر از قبیل بنی اسد نقل كرده است كه

 

امام ‏حسین (ع) درمنزل شراف فرود آمدند و سحرگاهان به جوانان دستور دادند

 

كه آب زیاد ‏بردارند و از این منزل حركت كرده و صبح را تا هنگام غروب آفتاب طی

 

طریق نمودند، گویا ‏اما تصمیم داشتند در قرعاء كه منزل دیگری است از منازل

 

حجاز منزل كنند و بعد از آنجا ‏تا مغیثه كه آخرین منزل حجاز است و از مغیشه تا

 

قادسیه كه ابتدای عراق است كوچ ‏كنند.‏

عبیدالله بن زیاد چون از حركت امام حسین (ع) بسوی كوفه آگاه شد،

 

حصین بن تمیم را ‏كه رئیس شراط او بود به قادسیه فرستاد و او لشكرش را در

 

فاصله قادسیه تا خفان و ‏قطقطانیه تا لعلع و نیز از واقعه تا راه شام و راه بصره

 

مستقر كرد تا راهها را دقیقاً زیرنظر ‏بگیرند بطوری كه اگر كسی از آن محدوده

 

خارج و یا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع یابند.‏

امام (ع) بسوی عراق می‌آمد تا اینكه گروهی از اعراب را در راه ملاقات كرد و از

 

آنها سوال ‏فرمود گفتند: ما چیزی جز این نمی‌دانیم كه ما نمی‌توانیم وارد و خارج

 

شویم امام (ع) در ‏همان مسیر ادامه راه دادند. گفته‌اند كه حصین بن تمیم با

 

چهارهزارنفر مرد نظامی به ‏منطقه اعزام شده بود كه از جمله آنها حربن یزید

 

ریاحی بود كه نزدیك به هزار نفر ‏همراهش بودند و در روایت دیگری آمده است كه

 

حربن یزید ریاحی به همراه هزار سواره ‏از كوفه جداگانه به منطقه اعزام شده

 

بود.‏ابومخنف از آن دو نفر مرد اسدی نقل كرده است در میانه راه هنگام ظهر

 

ناگهان مردی ‏فریاد زد الله اكبر! امام حسین (ع) نیز تكبیر گفت و فرمود: برای چه

 

تكبیر گفتی؟ آن مرد ‏گفت: درخت خرما در این مكان مشاهده می‌كنم! آن دو مرد

 

اسدی گفتند: در این مكان ‏درخت خرمایی وجود ندارد. امام (ع) به آنها فرمود:

 

شما چه می‌پندارد؟ گفتند: اینها ‏طلایه‌داران لشكر دشمن و گردنهای اسبان

 

آنهاست. امام (ع) فرمود: من نیز آنها را ‏می‌بینم.‏

پس امام (ع) فرمود: آیا در این منطقه پناهگاهی وجود دارد كه ما بدانجا رویم و

 

این ‏پناهگاه در پشت سر ما قرار گیرد و دشمن در روبروی ما تا آنجا فقط از یك

 

جانب روبرو ‏شویم؟ گفتند: آری در ناحیه چپ منزلی است به ام ذوحسم. پس

 

امام (ع) به قسمت ‏چپ جاده به طرف ذوحسم روی آورد. سپاه دشمن نیز به

 

طرف این منزل وی می‌تاخت. ‏ولی امام (ع) و همراهان زودتر به این منزل

 

رسیدند.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 آذر 1390 توسط علیرضا شعبانزاده

قالب وبلاگ