تبلیغات
خاکریز عشق - امام حسین وارد کربلا شد
خاکریز عشق
قافله عشق در راه کربلاست آماده شو

بسم الله الرّحمن الرّحیم

كاروان امام پس از حركت و طی مسیری كوتاه به منطقه‌ای رملی ‏كه با نخلستان و تپه ماهوری احاطه

شده بود رسید. وقتی به آن جا رسیدند، حضرت ‏فرمود: نام این زمین چیست؟ عرض شد: كربلا. حضرت

فرمود: پروردگارا! از اندوه و بلا به ‏تو پناه می‌برم. سپس حضرت فرمود: توقف كنید و رحل اقامت

بیفكنید. به خدا این جا ‏محل خوابیدن شتران ما و جای ریخته شدن خون ما و قتلگاه و مدفن ماست و به خدا

در ‏این جا حریم حرمت ما شكسته می‌شود و جدم همین را به من خبر داده است...‏

سپس اصحاب امام پیاده شدند و حر و لشكرش هم در ناحیه دیگری مقابل امام پیاده ‏شدند. حضرت در

گوشه‌ای نشست و به اصلاح شمشیر خود پرداخت در حالی كه این ‏شعار را می‌خواند ای روزگار!

 چه بسیار صبح و شام كه صاحب و طالب حق كشته گشته ‏و روزگار بدل نمی‌پذیرد و امور به خدای

بزرگ بازمی‌گردد و هر موجود زنده‌ای این راه را كه ‏من رفتم خواهد رفت.                               

زنان حرم ناله سردادند ... ام ‏كلثوم صدا می‌زد ای وای یا محمد، ای وای یا علی، ای وام مادرم، ای وای یا

فاطمه، ای ‏وای یا حسن، ای وای یا حسین، ای وای از بیچارگی بعد از تو یا اباعبدالله!‏

هنگامی كه قافله كربلا به منزل رسید و لشكر حر جلوی امام حسین (ع) و اصحابش را ‏گرفت و خبر

می‌رسید كه از كوفه لشكر آماده آمدن به كربلاست، جریان واضح گشت و ‏معلوم شد كه حسین (ع) و

یاران همراهش كشته می‌شوند. ابی‌عبدالله یارانش را جمع ‏كرد و خطبه‌ای خواند و پس از حمدوثنای الهی

فرمود: اما بعد ای اصحاب من، می‌بینید كه ‏چه پیش آمده است. یعنی صحبت از كشته شدن است.

خیلی مختصر می‌فرماید: از عمر ما به همین ‏اندازه باقی مانده است. از آن جمله فرمایشات امام حسین

(ع) است كه می‌فرماید: آیا ‏نمی‌بینید كه كار به جایی رسیده كه حق پایمال شده و به آن عمل نمی‌شود و

باطل رواج ‏یافته است و به معروف عمل نمی‌شود و از منكر نهی نمی گردد جا دارد كه مومن آرزوی ‏

مرگ كند اما من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با این ظالمها جز ذلت نیست.‏

مقصود آن حضرت را اصحاب فهمیدند و اعلام جان نثاری كردند. خورشید خود را به معركه ‏رسانده و

گرمای طاقت‌فرسایش امان همه را ربوده بود و تشنگی بر هر دو سپاه غلبه ‏كرده بود امام (ع) دستور داد

كه به همه سپاه حر و اسبهای آنان آب بدهند و آنان را ‏سیراب كنند و امام (ع) و یاران هم آب نوشیدند.‏

همچنین در این روز امام حسین (ع) اولین خطبه خود برای سپاه حر را خواندند. آفتاب به ‏وسط آسمان

رسیده بود هنگام نماز ظهر بود. امام به حجاج بن مسروق جعفر امر كرد ‏اذان بگوید: سپس امام (ع) با

عبا، ردا و نعلین بعد از حمد و سپاس خداوند چنین فرمود: ‏ای مردم، من از خدای شما و شما پوزش

می‌طلبم من پیش شما نیامدم مگر وقتی كه ‏نامه هایتان رسید قبل از اینكه من شما را بیابم، نامه‌های شما به

من رسید كه ما را ‏امامی نیست، شاید خداوند ما را بر هدایت مجتمع كند اگر بر همان گفتار هستید، من به

‏سوی شما آمدم اگر شما به عهدها و پیمانهای خود، آنگونه كه من اطمینان یابم، به من ‏قول می‌دهید به

سرزمین شما وارد می‌شوم. آنها ساكت بودند به موذن گفته شد اذان را ‏بگوید امام (ع) به حر گفت تو با

یارانت نماز بگزار، حر گفت: نه شما بخوان ما نیز به همراه ‏تو نماز می‌خوانیم سپس امام با آنها نماز

خواند.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 آذر 1390 توسط علیرضا شعبانزاده

قالب وبلاگ