یکشنبه 11 مهر 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قطعه شعری تقدیم شما عزیزان می کنم که از خواهر عزیز صبا خانم یوسفی نوشته بودند

شـهــر مـدیـنـه گـشـته سـیـه پوش
                                                         شــمـع ولایــت گـردیــده خـامـوش
کـشـتـه شـد صـادق آل مـحـمّـد(ص)
                                                       شـشـمـیـن اخـتـر سـپـهــر سـرمـد
شـد رهـبـر دیـن مـسـمـوم انـگور
                                                        از جــور و ظـــلم بـیـــداد مـنـصـور
یـثـرب از ماتـمش غـرق عـزا شد 
                                                     مـحـــشر از قتـل جانـسوزش بپــا شد
موسی بن جعفر(ع) افســرده حالست
                                                        از داغ بـابـا شـکـــسـتـه بــال اسـت
در بـقـیع شد تن پاکــش چو مدفون
                                                        شـیـعـیـان جـهـان گـردید دل خـون
جـان هــا فــدای امــام صـادق(ع)
                                                       سـلـطـان مــذهـب قــرآن نــاطـــق
قـلـب عـالـم زقــتــل او شکـــسـته
                                                      گـــرد غــم بر دل شــیـــعــه نشسته

التماس دعا یا علی





نوع مطلب : اهل بیت، ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام خدمت شما دوستان محترم:

این شعر به دستم رسیده که دیدم بد نیست برای شما عزیزان نیز تقدیم کنم.

پس با هم این شعر می خواهیم و به هم یک تلنگر کوچک می زنیم.

 

امروز برای شهداء وقت نداریم

                                               از عشق مگو قصه که ما وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

                                                        از بهر ملاقات خدا وقت نداریم

در کوفه ی تن غیرتمان گوشه نشین است

                                                        بهر سفر کرب بلا وقت نداریم

هر چند که خوبست شهیدانه بمیریم

                                              زیباست ولی حیف که ما وقت نداریم! 

التماس دعا یا علی





نوع مطلب : عمومی، ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 4 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام روز همه شما عزیزان و روزه داران الهی بخیر:

در ادامه سیری در بزرگان که این روزها در کنار ما نیستند سراغ دکتر شهیدی می رویم.

ایشان یکی از بهترین مترجمان نهج البلاغه بوده است که در روز رحلت آیت الله مجتهدی

تهرانی به سوی معبود ازلی  شتافت. سیدجعفر شهیدی فرزند سیدمحمد سجادی که از

 دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبی ایران به‌شمار می‌رفت، در سال ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در

یکی از محلات قدیمی شهر بروجرد به دنیا آمد.

وی دوران تحصیل ابتدایی و اندکی از متوسطه را در این شهر و سپس ادامه آن را در تهران

به انجام رساند. شهیدی ابتدا به نام سجادی معروف بود که بعدها تغییر شهرت داده و با نام 

شهیدی در مراکز علمی و دانشگاهی شهرت پیدا کرد.در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل علوم دینی

 و فقه و اصول راهی نجف شد و تحصیلات حوزوی اش را در شهر نجف که شهر علم نام داشت،

تا حد رسیدن به درجه اجتهاد که درجهٔ بسیار بالایی در حوزهٔ علمیه محسوب می‌شود،

بالا برد. وی پس از آن چند سالی را در عوالم طلبگی در قم سپری و از محضر آیت‌الله بروجردی

 و بسیاری از مراجع و بزرگان دینی استفاده کرد، اما بعد از هشت سال، بیماریاو را به ایران

بازگرداند. هر هفته باید خود را به پزشک نشان می‌داد و درنتیجه از رفتن به حوزه باز می‌ماند

برای گذران زندگی و به‌منظور ترجمهٔ متون عربی، نزد دکتر سنجابی (وزیر فرهنگ وقت) می‌رفت

اما به او اشتغال به تدریس پیشنهاد شد. سپس در دبیرستان ابومسلم مشغول به تدریس شد

و با توجه به اهمیت مدرک تحصیلی در میزان حقوق بدون شرکت در کلاس‌ها، لیسانس الهیات

را با بهترین نمره‌ها می‌گیرد.

برخورد با محمد معین، باب آشنایی وی را به حضور علی‌اکبر دهخدا فراهم کرد و بعد از تشکیل

سازمان لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان رابه‌عهده گرفت. سپس علامه دهخدا از

سیدجعفر شهیدی دعوت به همکاری کرد و در نامه‌ای به دکتر آذر (وزیر فرهنگ وقت) نوشت:

 «او اگر نه در نوع خود بی‌نظیر، ولی کم‌نظیر است.» دهخدا در این نامه می‌خواهد که به جای

۲۲ ساعت، به او شش ساعت تدریس اختصاص دهند تا بقیهٔ وقتش را در لغت‌نامهٔ دهخدا

بگذراند. مدتی این‌گونه می‌گذرد، تا سال ۱۳۴۰ که با مدرک دکتری به دانشگاه منتقل می‌شود.

تدریس در دانشگاه تا حدود سال ۱۳۴۵ ادامه پیدا می‌کند، اما بعد با ناامنی دانشگاه،

دانشجویان خود را به لغت‌نامه می‌برد. پس از سال‌ها نیز، تا پایان عمر وی هنوز دانشجویانش

چهارشنبه‌ها به لغت‌نامه می‌رفتند و با شهیدی جلساتی را داشتند. بعد از مرگ محمد معین،

شهیدی مسؤولیت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمینه‌های ادبیات

عرب و فارسی استادی بنام بود و درک محضر و همنشینی با استادانی نظیر بدیع‌الزمان

فروزانفر، دهخدا، جلال‌الدین همائی و محمد معین اعتبار علمی و معنوی او را دو چندان کرد.

شهیدی اولین کتابش را در نجف در رد احمد کسروی نوشت، هرچند بر خوب بودن کارهای

تاریخی او (تاریخ آذربایجان، تاریخچهٔ چپق و قلیان، مشعشیان و...) تأکید داشت. دیگر کتابش،

 سه جلد «جنایات تاریخ» توسط ساواک توقیف شد، اما بعدها با گذشت دورهٔ زمانی، بعضی

مطالب انتقادی را چندان ضروری ندید و آنها را از چاپ بعدی حذف کرد.ایشان داماد استاد سید

غلامرضا سعیدی از نویسندگان معاصر بیرجندی بود.در سال ۱۳۸۵ هجری خورشیدی برای

نگارش کتاب تاریخ تحلیلی اسلام برندهٔ جایزه کتاب سال ایران شد. وی در ساعت ۱۱ صبح

یکشنبه 23 دی 1386 از دنیا رفت.دکتر شهیدی در سال ۱۳۷۴ منزل مسکونی اش را به

شهرداری نارمک واگذار کرد و این خانه در همان سال به کتابخانه عمومی دکتر شهیدی تبدیل

شد. پس از مرگ وی اتاقی در این کتابخانه به موزه نگهداری برخی آثار از آثار او اختصاص داده

شد.. پیکر وی صبح روز چهارشنبه بیست و شش دی ۱۳۸۶ از برابر بنیاد لغتنامه دهخدا به

سمت دانشگاه تهران تشیع شد.

اما آثار معروف ایشان به شرح ذیل برای شما عزیزان می نوسیم.

مهدویت و اسلام ،جنایات تاریخ ، جلد اول و دوم، جنایات تاریخ ، جلد سوم، در راه خانة خدا،

عرشیان، چراغ روشن در دنیای تاریک (یا زندگانی امام سجاد) ، زندگانی حضرت فاطمه،

پس از پنجاه سال( پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین) ، زندگانی علی بن الحسین،

ستایش و سوگ امام هشتم در شعر فارسی ،علی از زبان علی (شرح زندگانی امیر مؤمنان)

، آشنایی با زندگانی امام صادق و  ترجمه نهج البلاغه ، ترجمه شیر زن کربلا

                                   دکتر سید جعفر شهیدی - خاکریزعشق

                         برای شادی روحش هدیه کنیم فاتحه و صلوات





نوع مطلب : بزرگان، ماه رمضان، ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرّحمن الرّحیم

از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و در باره جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین است .

مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد .

برخی را باور این است که با در نگر(نظر) آوردن واژه ی « چهارشنبه » که بر آمده از فرهنگ تازی و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی از سوی تازیان است ، چرا که همانگونه که می دانیم ، در ایران باستان هر روزی نامی ویژه داشته است ( هرمزد روز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامیاد روز و … ) و نشانی از بخش بندی امروزین چهارهفته ایی و نام های آنان به چشم نمی خورد .

اما می بینیم که در میانه سده چهارم هجری ، از این جشن و چگونگی بر پایی و هنگام آن و نیز دیرینگی اش سخن به میان است . برابر این آگاهی که در نسک (کتاب) تاریخ بخارای ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی ، در میانه سده چهارم هجری ، این جشن با شکوهی بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوری» نامیده می شده است .

چون در روز شماری تازیان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار می رفته شب چهارشنبه ی پایان سال را با « جشن سوری » به شادمانی پرداخته و بدین گونه می کوشیدند تا نحسی و نا خجستگی چنین شب و روزی را بر کنار کنند . همچنین جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص ۲۷۷ ) به گجستگی (نا مبارک)چهارشنبه نزد تازیان اشاره می کند . منوچهری در این روز مردمان را به شادمانی می خواند تا از نا خوبی و بد یمنی آن رها شوند .

( عبدالعظیم رضایی ، صص ۱۱۹ –۱۱۸ )

اما بر پایه ی پژوهش های انجام شده،زمان باستانی (جشن سوری) را می توان در این سه گاه باز جست:

۱ ـ شب بیست و ششم از ماه اسفند ، یعنی در نخستین شب از پنجه ی کوچک

۲ ـ نخستین شب پنجه ی بزرگ یا پنجه ی وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمدیم» (آخرین گاهنبار سالانه)

۳ ـ دیدگاه سوم ، شب پایانی سال است که ارجمندترین روز « جشن همسپهمدیم» و جشن آفرینش انسان است .

هم اکنون ایرانیان جشن سوری را در شب چهارشنبه(سه شنبه شب) پایانی سال برگزار میکنند.

افزون بر این و بنا به سنتی که برای برخی رویدادهای بزرگ و جشن های باستانی ، برابر نهادی اسلامی نیز بدست داده شده است ، آتش افروزی و شادمانی شب چهارشنبه ی آخر سال را برخی به قیام مختار ثقفی که به خونخواهی امام حسین (ع) و فرزندانش قیام کرده بود ، نسبت می دهند : « مختار وقتی از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی کشتگان کربلا قیام کرد ، برای این که موافق و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد ، دستور داد که شیعیان بر بام خانه ی خود آتش روشن کنند و این شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد»

( محمود روح الامینی ، ص ۵۰ ) .

واژه « سوری » پارسی به چم (معنی) « سرخ » می باشد و چنان که پیداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور» در مفهوم « میهمانی » هم در فارسی به کار رفته است. بر پا داشتن آتش در این روز نیز گونه ای گرم کردن جهان و زدودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در گذشته جشن های آتش کاملا حالت جادویی داشته و بسیار بدوی بوده است . چگونگی این جشن ، همسانی و مانندگی های فراوانی به جشن سده دارد .

( مهرداد بهار ، ص ۲۳۳ )

استاد پورداود ، پس از بزرگداشت این جشن باستانی ، به جستار(مبحث)ویژه ای اشاره دارد و بر این باور است که رسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی همچون « زردی من از تو ، سرخی تو از من ، و … » از افزونه های پسا – اسلامی است و از دیدگاهی ، بی احترامی به جایگاه ارجمند آتش به شمار می رود .

( ابراهیم پور داود ، ص ۷۵ )

می توان این نگره را رد کرد:

نخست دیدگاه مردم ایران نسبت به آتش؛خوب یکی از جنبه های تقدس آتش پاک نمودن بیماریها و دور کردن ارواح خبیثه (به تعبیر آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرایت طاعون رخت و ابزار بیمار را در آتش می ریختند تا از بدی ها پا ک شود؛ و ۱۰۰٪ این بی احترامی به آتش بشمار نمی آید.
همین امروز هم رسم اسفند دود کردن و گرد خانه تاب دادن رایج است (برای زدودن شر و بیماری و چشم زخم)که باز مانده از گذشته است؛ هم اکنون پریدن از روی آتش هم می توانسته با فلسفه پاک کردن نفس صورت گرفته باشد.
دوم گذر سیاوش از آتش؛ خب باید ببینیم سیاوش چگونه از آتش گذشته است!

فردوسی می گوید:

سیاوش سیه را به تندی بتاخت
نشد تنگ دل جنگ آتش بساخت
ز هر سو زبانه همی برکشید
کسی خود و اسب سیاوش ندید

آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشته است؛ و می دانیم که گامهای اسب ریخت پرش دارد؛ پس سیاوش به آرامی ونرمی از آتش نگذشته است.

گویند موبد آذرپاد مهر اسپندان، که اندرزنامه اش از کم شمار نبشته های بجای مانده از زمانه پیش از چیرگی تازی است، گویا خودش برای اثبات حقانیت خود ، از آتش گذشته و یا سینه خود را سوزانیده بوده است ( مانند داستان سیاوش) و این چهارشنبه سوری هم به احتمال زیاد گونه ای آزمون آتش، یادگار آزمون آتش در آیین کهن ایران است.

برخی مراسم های چهارشنبه سوری


بوته افروزی

در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.

زردی من از تو ، سرخی تو از من
غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا
ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود (زردی من از ت، سرخی تو از من)

هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

مراسم کوزه شکنی

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.

همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز ۲۱ دسامبر ( ۳۰ آذر ) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی که در محاسبه روز کبیسه رخ داد . این روز به ۲۵ دسامبر انتقال یافت

فال گوش نشینی

زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتکردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

آش چهارشنبه سوری

خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت “زردی من از تو، سرخی تو از من” شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های خطرناک خراب نکنند

مراسم دیگری مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

تحریف آیین چهارشنبه سوری

یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود .

بهتر است بگوییم ، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند.

 منبع:

سایت http://www.asheghoone.com 





نوع مطلب : ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 30 اسفند 1387 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

                                         بسم الله الرّحمن الرّحیم

                                              

یا مقلب القلوب والابصار

                                یا مدبر اللیل و النهار

یا محول حول و الاحوال

                                حول حالنا الا احسن حال

 

لحظه تحویل سال1388 هجری شمسی

 ساعت15 و13 دقیقه و 39 ثانیه

روز جمعه 30 اسفند 1387

       عید نوروز

با سلام به همه کسانی که به خاکریز عشق قدم نهادند و می نهند

پیشاپیش عید نوروز را به همه مردم ایران چه در کشور هستند

و چه خارج از کشور حضور دارند تبریک عرض می کنم

اتفاق جالب امسال تقارن بهار طبیعت و روز انتظار

هم بسیار جالب است

راستی سر سفره های هفت سین نوروز برای ظهور امام زمان(عج)

دعا کنید

برای همه بیمارهای شیمیایی،جانبازان،سرطانی ها و... دعا کنید

واسه دکتر ها،پرستارها،پلیس ها،آتش نشان ها

واسه اون هایی که آلان پیش خانواده هاشون نیستن

تا همه تو این لحظه ها راحت باشیم

پرسنل راهنمایی و رانندگی،دولت مردان

واسه سرباز ها که الان دور از خانواده هاشون هستن

واسه رهبر و موفقیت بیشتر کشور دعا کنید

 

یاد شهداء بخیر

 

اگه لحظه تحویل سال برید کنار شهداء می بینید یه مادری

کنار مزار پسرش نشسته  ماهی سرخ،سیزه رو اورده

تحویل سال رو اونجا مونده

میگه پسرم برات آرزوها داشتم

اما تو رو دادم که ایران آباد بمونه

واقعا یادمون نره که این خون شهداء بود

که آلان به راحتی سفره هفت سین میزاریم

 

یاد امام بخیر

 

یادمون نره که امام خمینی (ره) بود که با عنایت خدا

و کمک همین مردم و شهداء ما را از دست شاه

و آمریکا و بیگانگان و استکبار نجات داد

 

الان خیلی ها از خانه و خانواده هاشون دور هستن!

 

یه عدّه رفتن خونه شهداء طلائیه،شلمچه،دهلاویه،فکّه،هویزه،مهران و...

یه عده هم تو بیمارستان مشغول مداوای بیمار هستن(دکتر،پرستارو...)

یه عده مثل نیروهای انتظامی مسئول حفظ امنیت

یه عده هم مثل راهنمایی و رانندگی توی راه های کشور

یه عده مثل سرباز ها تو پادگان ها

یه عده مثل راننده ها،خلبان ها،ملوان ها و... در حین خدمت به مردم

یه عده هم تو اماکن متبرکه (حرم امام رضا(ع)،حضرت معصومه(س) و...

 

واسه همه دعا کنید و کنیم تا تو این سال جدید همه به آرزوها شون برسند

 

واسه ما هم دعا کنید یا علی

 

   عید نوروز بر همه ایرانیان تهنیت و تبریک



نوع مطلب : عمومی، ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


با سلام به همه دوستان عزیز :
در این چند روز اخیر مناسبت های خاصی را پشت سر گذاشتیم
ورود به ماه رجب ماه خدا ولادت حضرت امام محمد باقر(ع)
و شهادت امام علی نقی (ع)
 اما در روز پنج شنبه گذشته سی و هفتمین بزرگداشت
استاد دکتر محمد معین در آرامگاه ایشان در آستانه اشرفیه
برگزار شد.
که در این مراسم که ساعت 17 در آرامگاه دکتر معین واقع
در آستانه اشرفیه برگزار شد
با تلاوت آیاتی چند از قران و سرود جمهوری اسلامی
و پس از بیانیه توسط دبیر ستاد خوانده شد
و پس از ایشان آقای قهرمانی استاندار گیلان در مورد دکتر
معین سخنانی گفتند
پس از ایشان دکترمحمد روشن که از شاگردان دکتر معین
بودند در مورد خصوصیات دکتر و چگونگی تالیف شدن
آثار سخن به میان آوردند دکتر روشن از استادان دانشگاه تهران
هستند که تالیفات فراوانی نیز دارند
پس از ایشان دکتر تاج بخش نیز سخنرانی نمودند
و بعد شاعر گیلانی جناب آقای فخر موسوی در وصف
دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی
شعر سروده خود را خواندند
و اقای اصغر نیا از مشاوران وزرات ارشاد در مورد ساخت
یک انتشارات مستقل با نام دکتر معین در استانه اشرفیه
خبر دادند که به امید خداوند با همکاری فرماندار و نماینده
این شهر کلنگ ساخت این انتشارات زده شود
در پایان نیز دکتر مهدخت معین دختر دکتر محمد معین
از مراسم های که از سال گذشته تا آن روز
در تجلیل از دکتر معین آنجام شد تجلیل کردند
و با سخنانی در وصف دکتر معین و دکتر شهیدی
یادشان را گرامی داشتند
اما دکتر معین که کمتر ایرانی است که او را به واسطه
خدماتش به فرهنگ و ادب ایران نیست که نشناسد
الخصوص که فرهنگ معین در اکثر کتابخانه های منازل
هست
دکتر محمد معین در 17 رجب سال 1332 هجری قمری مطابق
با 9 اردیبهشت 1297 شمسی در شهر رشت دیده
به جهان گشود او در خانواده ای کاملا علمی بزرگ شد
پدرش شیخ  ابوالقاسم از طلاب بود   وجد پدری او نیز
محمد تقی معین  معروف به معین العلماء که از علمای روحانی
بود پرورش یافت چون پدر و مادر را در کودکی از دست داد
جد مادری او نیز شیخ محمد سعید از علما و مدرسان علوم قدیمه
بود
محمو معین پس اتمام دوران ابتدائی تحصیل دوران متوسطه
را در مدرسه دارالفنون تهران به پایان برد
و در سال 1310 در دانشکده ادبیات و دانش سرای عالی
در رشته ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی وارد شد
و در سال 1313 لیسانس گرفت
پس از 6 ماه دوره در دانشکده افسری در سال 1314 ÷س از خدمت
6 ماهه افسری در سال 1314 به سمت دبیری در
دبیرستان شاهپور اهواز  و پس از سه ماه ریاست دانشسرای
شبانه روزی اهواز منصوب گردید
در سال 1321 با تلاش فراوان با تمام شدن دوره دکتری
در 17 شهریور 1321 با ارائه پایان نامه با عنوان<< مزدیسنا و
تاثیر ان بر ادبیات پارسی >> با قید نمره بسیار خوب
نخستین دکتر ادبیات فارسی در ایران شد.
او بسیار تلاش کرد و اما در سال 9 ابان 1345 برای شرکت
در کنفرانس فرهنگ منطقه ای به مدت یک هفته به ترکیه عزیمت
کرد و پس از بازگشت به ایران در 9 آذر 1345 به سبب
عارضه ای که تصور می شد سکته مغزی است
در بیمارستان آریا تهران بستری شد اما تشخیص
دکتر اشتباه بود و با تجویز داروی ا به حالت اشتباهی به حالت
اغماء رفت ودر 15 ابان سال 1346به کانادا حرکت داده شد
و سرانجام در 13 تیرماه 1350 در ایران وفات یافت
و در آرمگاهش واقع در آستانه اشرفیه در استان گیلان به
خاک سپرده شد
اما آثار دکتر محمد معین فراوان است که مهمترین آن ها
به شرح زیر است:
ستاره ناهید
حافظ شیرین سخن
یک قطعه شعر در پارسی باستان
مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات باستان  و اثار ان
حکمت اشراق و فرهنگ ایران
شماره هفت و هفت پیکر نظامی
ارداویرافنامه
آیینه سکندر
فرهنگ معین و...
اما سخنی از دکتر محمد معین در جواب برادرش که گفته در
دانشگاهی در وین مجسمه استادان را در محوطه ان ساختند
گفت:
بدون مجسمه هم می توان در خاطر مردم ماند.







نوع مطلب : ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 تیر 1387 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

روز ها و روز گذشت تا رسیدیم به همین روز،

حرف ها را می بینی؟

که با کنار هم قرار گرفتن چه واژه های قشنگی را می سازند

همین امروز و حرف های آن در نظر بگیر

میم ،الف، دال و ر واژه مادر را می سازند میم یعنی محبت

الف یعنی انیس و مو نس، دال دریای عشق و 

ر رودی از  آرامش

راستی چه محبتی دارد مادر از آسایش خود می گذرد

تا فرزندانش آرامش پیدا کنند

پس دیدی واژه ها و حروف هم خود نماد کلمه ای هستند

راستی این همه عشق و محبت آن هم بی دریغ آن هم بی چشم

داشت جایی و از کسی دیده ای جز مادر و خالق مادر

من که ندیدم

واژه مادر بعد از نام خداوند حتی لیاقت ستایش دارد

خداوند در آیات فراوانی توصیه کرده که به مادر خود رحمت آورید

منظور از رحمت محبت کردن به مادر است

امام صادق(ع) نیز به جوانی که نزد ایشان رفته بود

و توبه از گناهان خود کرده بود فرمود:اگر می خواهی

گناهان تو زودتر بخشیده شود و توبه ات پذیرفته گردد

از مادرت بخواه که برایت دعا کند

جوان گفت: یا بن رسول الله مادرم از دنیا رفته است

حضرت گفت: پس از پدرت بخواه که برایت دعا کند

وقتی جوان رفت حضرت فرمود اگر مادر داشت زود تر حاجتش

زودتر آورده می شد

بله روایات فراوان توصیه نیکی به مادر کرده

اما بعضی ها باز هم بی احترامی به مادر را انجام می دهند

این کار مرا به یاد این سخن می اورد

انسان ها خوابند وقتی که می میرند تازه بیدار می شوند

و به همه چیز واقف اما ان زمان دیگر سودی برایشان ندارد

با آن هایی هستم که مادر را می رنجانند

تا دارید مادر تا در قید حیات است مهربانی کنید تا بعدها حسرت نخورید

متاسفانه چند سالی است که از داشتن مادر محرومم

و بوسیدن مادر حسرتی برای این دلم شده

شما استفاده کنید و بر مادر نیکویی ورزید

جای بوسه بر مادرم                       سنگ قبرش را به سینه بر درم

اشعاری از بنده:

انان  که ندارند بدانند و حسرت بخورند

                                     انان که بدارند قدرش ندانند و به مستی گذرانند

ای ادم مست که حسرت خوری در نبود او

                                           تا هست بدان و لطف ورز عشق بر مادرت

روز ولادت حضرت زهرا(س) و روز مادر

و روز زن را به مادران امروز و مادران فردا

تهنیت عرض می نمایم.





نوع مطلب : ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1387 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

انگار همین دیروز بود که در رشته ادبیات فارسی در مقطع

کاردانی قبول شده بودم

علیرضا شعبانزاده اهندانی دانشگاه آزاد اسلامی لاهیجان

رشته ادبیات فارسی مقطع کاردانی

نه، شاید بدترین ضد حال برای من بودم که همه انتظار

داشتند در رشته حقوق قبول شوم.

باید چه می کردم سربازی یا دانشجویی آن هم

ادبیات فارسی آن هم لاهیجان پس از دو سال دوباره باید

بر می گشتم

به زادگاه مادری یعنی آستانه اشرفیه کلاس ها این شهر

بود انتخاب کردم دانشجویی را از هیچ بهتر بود

۱۵/۶/۱۳۸۵ که نتیجه را دیدم تا ۱۹/۶/۱۳۸۵ کلّی گریه کردم

و بعد باید از خانواده جدا می شدم

بندرعباس ـــ آستانه اشرفیه نزد خانواده مادری پدر بزرگ و

مادر بزرگ و....

پس از ثبت نام ترم اول که گذشت کم کم علاقه مند شدم

چون با دوستانی جدیدو استادی خوب به نام

دکتر فیروز فاضلی آشنا شدم.

دو سال چقدر زود سپری شد و حال امتحانات ترم آخر

خاطره تلخ یک دانشجو:

 لابد هر کسی و هر دانشجویی از او بپرسند چه روزی تلخ

ترین روز دانشجویی توست؟

یکی می گوید :روزی که درسم پاس نشد، دیگری می گوید

وقتی که مشروط شدم،یکی می گوید روزی که با این

استاد درس برداشتم چون بد اخلاق بود و...

امّا من می گویم روز آخر کلاس،

آری شاید خیلی ها بگویند این که خوشحالی دارد!

امّا من نه ۹خرداد چه روز نحسی بود

من که ساعت۷:۳۰ صبح با استاد فاضلی درس حافظ(۱) را

داشتم

دیر رفتم سرکلاس ساعت۷:۴۵ استاد بفرمایید و بعدگفت:

علیرضا من چطوره؟

من گفتم: ممنون استاد خوبم

کلاس حافظ مثل همیشه خیلی زود سپری شد چون استاد

خوب درس می داد

بعد از آن کلاس یک استراحت ۱۵ دقیقه ای و ساعت ۹:۱۵

تا ۱۰:۴۵ درس بررسی کتب فارسی دوره راهنمایی

 از استاد بین دو کلاس خواستم که برایم در دفترم

 چند خطّی به یادگار بنویسد.

با مهربانی خاصّی گفت بعدا

معلوم بودکه حال استاد خوب نیست

نوبت تدریس چند نفر بود استاد اجازه داده بود

فن نویسندگی و گویندگی را خوب به ما یاد داده بود

استاد ۲۱ واحد از ۷۷ واحد درسی ما را داشت حالا وداع

پس این طور شروع کرد فکر می کنم حالا صاحب حقّی بر

شما باشم

استاد پس از سکوت گفت: در هیچ کلاسی ننوشتم و بعد

ها هم نخواهم نوشت

این کلاس شما بود که حال مرا این طور دگرگون کرد

همیشه فکر می کردم که من راننده اتوبوسی هستم و

شما مسافران و من دانشجویان را پیاده می کنم در مقصد و

دوباره مسافران جدید را سوار می کنم

 امّا حالا فکر می کنم شما می روید و من در ایستگاهی

ایستاده ام و رفتن شما را تماشا می کنم

شاید باور نکنید دیده هم بچّه های کلاس باران گرفته بود

معلوم بود انس ما به هم دو طرفه بود

پس از خواندن نوشته اش آنچنان از کلاس ۶ و دانشگاه

 آستانه اشرفیه رفت که دل همه گرفت

آخرین سخنش این بود وگفت:

 روز مرگ من ۹/۳/۱۳۸۷ خواهد بود اگر شما نباشید

هرچند آن روز کلاس های دیگری نیز داشتیم

امّا دیگر کسی حوصله کلاس نداشت

دوستانم هم همینطور،

حمید رضا حسن زاده پیربستی،مجتبی حسن زاده،

محمد رضا خوش کردار،جلال طاهری دوخت،معراج غلامی،

عباس عابد فیاض، مجید قنبری،عارف رمضانپور،

قربانعلی مظفری،بهروز صادقی،حمید فلاح نژاد،

حاجعلی نوبخت،سجاد نظری نژاد،جابر فیضی،

سید علی طالب زاده و همه خانم های کلاس

مرا توی یکی از جلسات مداح خواند اما خودش اشک ما را

در آورد و رفت یادش بخیر

در پایان آرزوی سلامتی و سعادت برای

 استاد دکتر فیروز فاضلی و همه دوستانی که نامشان را

بردم یا نبردم

راستی علی عسکری حسنعلی ده چون آنروز غایب بود اسمش نگفتم

                                       





نوع مطلب : ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 آبان 1386 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

                      بسم الله الرحمن الرحیم

 

برای شادی روحش فاتحه و صلوات           

 

قیصر امین پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .

در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد.

در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد

اما اثار او عبارتند از : 

 1- تنفس صبح
2- در کوچه آفتاب
3- مثل چشمه ، مثل رود
4- ظهر روز دهم
5- آینه‏ های ناگهان
6- گل‏ها همه آفتابگردانند
7- گزینه اشعار « مروارید »
8- بی بال پریدن
9- طوفان در پرانتز
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر


ضمنا دكتر امین پور  عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى بود و در دانشگاه تهران  و الزهرا تدریس می کرد و به کارهاى پژوهشى مشغول بود

حال شعری از او نیز در ذیل می اوریم

راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!


مرحوم دكتر قیصر امین پور از شاعران متعهد بود كه در سحرگاه ۸ ابان سال ۱۳۸۶ بر اثر بیماری  قلبی در گذشت

و ایشان را امروز تشیع نمودند

روحش شاد و قرین رحمت خداوند باد

ما نیز این ضایعه بزرگ را به خانواده ان مرحوم و تمام ادیب دوستان و شاعران  و نویسندگان این 

كشور و عاشقان ادب فارسی تسلیت میگو ییم و در این غم شریك می باشیم
 

برای شادی روحش فاتحه و صلوات





نوع مطلب : ادبیات فارسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




خاکریز عشق
قافله عشق در راه کربلاست آماده شو
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علیرضا شعبانزاده
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پیج رنک گوگل