بسم الله الرّحمن الرّحیم

سخنان امام خمینی (ره) درباره نیرنگ شیطان

در پیری جبران می کنی !

امام خمینی (ره) از مکاید شیطان ، این است که انسان را هی توجه می دهد به این که خوب

، حالا که تو جوان هستی ، حالا که تو وقت نشاطت است ، خوب ان شاء الله وقتی پیر شدی

، آن وقت جبران می کنی کارها ؛ و این امری است که نخواهد شد.

انسان اگر در جوانی تهذیب کرد خودش را ، شده است . اگر بگذارد تا به پیر مردی برسد ،

همه قوای خودش ضعیف می شود و ]م آن درختی که در دل انسان شیطان کاشته است قوی

می شود ، آن درخت قوی را نمی شود با یک اراده ضعیف انسان کند.

این یکی از اموری است که من نگرانش هستم و آقایان هم باید نگران باشند ، و در هر جا هستند

سفارش کنند به اهل علم و آن ها را تحذیر کنند( پرهیز بدهند) از دنیا.

منبع : صحیفه نور ، ج 18 ، ص 14.





نوع مطلب : فرهنگ عاشورایی، فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان عزیزم می خواهم یک حکایت جالب را برایتان بازگو کنم.

شیخ ابو سعید را گفتند که :

فلان کس بر روی آب راه می رود .

گفت : سهل است صعوه ( نوعی گنجشک بسیار کوچک ) نیز بر روی آب راه می روند.

گفتند: فلان کس در هوا می پرد.

گفت: زغن (مرغی است گوشتخوار) و مگس نیز در هوا می پرد.

گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهر دیگر می رود.

شیخ گفت : شیطان نیز در یک نفس مشرق به مغرب می رود. این چنین چیزها را چندان قیمتی

نیست . مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در

میان خلق داد و ستد کند و زن بگیرد و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.  





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام خدمت دوستان عزیز:

هفته کتاب و کتاب خوانی امروز شروع شد و بد نبود تبریک بگویم اما خواستم گزارش کوتاهی

در این خصوص تهیه کنم که وقت نشد.

اما برای شما گزارش کوتاه که توسط دوستان عزیز ما در سایت راسخون تهیه شده را برای

شما عزیزان می گذارم با هم مطالعه می کنیم.

"كتاب از دیرباز حافظ و احیا كننده تفكر و اندیشه‏های والا و منبع عظیمی بوده است كه طالبان علم

و اندیشه و حقیقت را سیراب كرده است. ارزیابی شرایط و امكانات موجود فرهنگی، مبین این

است كه امروز نیز كتاب به عنوان یك وسیله مطمئن و كارآمد در بسترسازی موجود فرهنگ

می‏تواند مورد استفاده قرار گیرد. شك نیست كه ترویج فرهنگ كتاب و كتابخوانی در جامعه، اولاً به

توجه بیشتر مسؤولان فرهنگی و آموزشی كشور نیاز دارد و ثانیاً محتاج تلاشی همه جانبه، فراگیر

و ملی است. از این رو، به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همكاری نهادهای فرهنگی و در

اجرای فرامین مقام معظم رهبری در مورد توسعه نمایشگاه‏های كتاب در سطح كشور و تشویق

مردم به كتاب خوانی، نخستین هفته كتاب جمهوری اسلامی ایران در روزهای چهارم تا دهم دی

ماه سال 1372 با پیام رهبر فرزانه انقلاب اسلامی برگزار شد. برگزاری این هفته، همه ساله بر

اساس آیین نامه‏ای است كه به تصویب شورای فرهنگ عمومی رسیده و از هفتم تا سیزدهم آبان،

به عنوان هفته كتاب نام‏گذاری شده است. دبیر ستاد هفته كتاب، معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و

ارشاد اسلامی می‏باشد. سازمان‏ها و وزارتخانه‏هایی كه در هفته كتاب و كتاب خوانی عضو و

نقش فعالی دارند عبارتند از: صدا و سیما، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و

فناوری، كانون پرورش فكری كودكان ونوجوانان، سازمان تبلیغات اسلامی و دیگر سازمان‏های

فرهنگی كشور. تقویت بنیه فرهنگی كشور، تشویق و ترغیب مردم به كتاب و كتابخوانی، تقویت

روحیه نشاط در میان پدیدآورندگان آثار مكتوب، كمك به حل مشكلات تولید و توزیع كتاب و تجهیز و

گسترش كتاب خانه‏های عمومی و كانون‏های فرهنگی مساجد، از جمله اهداف برگزاری هفته

كتاب می‏باشند."

منبع گزارش : سایت راسخون





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام به همه دوستان و خوانندگان محترم

تو این روزها که امروز پنجمین روز از آن را سپری می کنیم.

هفته دفاع مقدس را می گویم.

مشتاقانه به فیلم های سینمایی که از صداو سیما پخش می شود نگاه می کنم .

همه فیلم های سینمایی دفاع مقدس ما معطوف شده به این هفته

آخر دیگر کسی فیلم های دفاع مقدس نگاه نمی کند .

لابد دیگر بودجه برای ساخت این فیلم ها نداریم.

باید پول بدیم برای سریال پرستاران تا 10 سال مردم مشغول کند .

یا پول بدیم تا یک سری فیلم کره ای بخریم مثل جومونگ ، امپراتور بادها و...

خلاصه که تمام فیلم های سینمایی ما رو باید از جنس خارجی باشه

مخصوصاً از جنس اروپایی و آمریکایی و نهایتاً کره ایی

دیگه تو مدت کل سال هنر کنیم یک چند تا فیلم بی محتوای ایرانی پخش کنیم

پس دیگه وقت و پول برای سینمای دفاع مقدس نمی مونه تا تولید کنیم و پخش

نتیجه اخلاقی ما این است شهدا و جانبازان و ایثارگران رو بایگانی می کنیم تا سال دیگه

هفته دفاع مقدس با همین فیلم های سینمایی سال های اولیه انقلاب

چطوره  ! خوب نه

بابا بسه دیگه هی میگیم چرا مردم از شهدا فاصله گرفتند

چرا این همه خشونت زیاد شده

چرا بی حجابی به حد اعلاء رسیده

نمیگم همه دلیلش این هست اما حداقل 30 درصدش که هست

با این برنامه ها و فیلم هایی که پخش میشه از نوع خارجی

نباید انتظار بیشتر از این داشت از جامعه و مردم که فرهنگ خشونت طلبی جای فرهنگ ایثار و شهادت رو بگیره

نمی دونم شما با حرف هام موافقید یا خیر

اما دوست دارم شما هم نظرا خود را بنویسید

خدانگهدار  





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام به دوستان عزیز و محترم خوانندگان مطالب خاکریز عشق:

در حالی این روزها شبکه 3 سریال شب های ماه رمضان به نام جراحت را پخش می کند.

بنده به فیلم فاصله ها نقدی در حد دانش خود انجام می دهم.

فاصله ها که به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی و

نویسنده و فیلم نامه نویس نیز بهبهانی‌نیا بود

در این سریال بازیگرانی چون حسن جوهرچی، شاهر استخری،محمد حمزه ای، رضا توکلی

،ارسلان قاسمی ، بهاره افشاری،پندار اکبری ، دانیال حکیمی، نیما شاهرخ شاهی

به ایفا نقش پرداختند. فاصله قصه فاصله ها نسل انقلاب و جنگ تحمیلی با نسل بعد از جنگ

تحمیلی بود. قصه جدایی ها و فاصله ها که ناشی از عدم شناخت، کمبود محبت ،

 آزادی بیش از حد، بی اعتمادی بیش از حد بود.

از موضوعات جالب این سریال متفاوت این بود که شرح خواهم داد.

نشان دادن ازدواج اصولی با ازدواج ها ی خیابانی یا بهتر بگویم عشق خیابانی با عشق واقعی

و مزیت ها و معایب این ازدواج با نشان عشق سعید به بیتا به عنوان عشق خیابانی

یا عشق ساسان به دختر مورد علاقه اش

مبارزه با ربا خواری ، بی نمازی ، عدم رعایت شئون اخلاقی و کلاهبرداری

مثل آنجا که عمو مهربان در مقابل گرفتن ربا عصبی میشود

محسن در مورد نماز نخواندن سعید و پسر کوچکتر یا کم توجهی به انها انتقاد می کند

محسن در مقابل کلاهبرداری همسر خواهرش سکوت نمی کند.

مرضیه در مقابل استفاده از پول حرام و منزل حرام خانه را ترک می کند.

پدر سعید بی بند و باری و عدم رعایت شئون اخلاقی بیتا را به باد نقد می گیرد.

زنده کردن یاد شهداء و جانبازان در سریال توسط علی فرزند شهید و محسن که جانباز بود.

بیان مشکلات جانبازان و خانواده شهداء و فرزندان شهداء

چگونگی انتخاب دوست که همواره محسن از دوستی با ساسان انتقاد می کرد.

نمونه های عشق خیابانی شکسته خورده ازدواج صبا ، عشق سعیذ به بیتا ، عشق ساسان

و ازدواج های اصولی مانند پسر عمه سعید و یا دختر عمو سعید

عاقبت عیاشی و بی بند و باری و هرزگی که منجر به تجاوز به بیتا شد.

عاقبت قمار و ... منجر به قاتل شدن پدر بیتا شد.

عاقبت استفاده از مواد مخدر که منجر از بین سلامتی و بی غیرتی برادر بیتا شد.

عدم تحقیق و استخدام کارگر و کارمند منجر به سرقت بیتا از رستوران شد.

هرچند در این سریال راز داری و امانت داری سخن و مال بارها زیر سوال رفت.

اما قرض دادن و قرض الحسنه دادن را تشویق کردند.

در این فیلم به زندگی تجملی آنچنان پرداخته نشد و جزء محدود سریال هایی بود که از

دخانیات به عنوان چیزی برای آرامش یاد نشد.

در مجموع این سریال جزء بهترین سال های اخیر بود.

و نماز خواندن و ارزش اخلاقی و دینی تبلیغ شد و از ارزش های غربی و بی بند و باری انتقاد

امیدوارم از این دست سریال ها بیشتر ساخته شود.

در پایان ممنون که وقت گذاشتید و این نقد دوستانه بنده را مطالعه نمودید.

موفق باشید التماس دعا

       سریال فاصله ها_ خاکریز عشق





نوع مطلب : ماه رمضان، فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام به دوستان عزیز و محترم:

این مطلب بیشتر خطاب بنده به بچه هایی هست که تو بلاگفا وب مذهبی دارند.

مدتی است که بلاگفا اقدام به مسدود کردن و بستن وب مذهبی موجود در بلاگفا

می کند و باتوّجه اینکه این کار در موارد زیادی رخ داده است.

به شما دوستان عزیز برای همدردی با دوستان ما در بلاگفا و اعتراض به کار زشت

مدیران بلاگفا نیاز به واکنش دارد و برخورد ما نویسندگان پس باهم اطلاعیه

حسین قدیانی در رابطه را می خوانیم.

این مطلب را حسین قدیانی نوشته و من هم بدون کم و کاست این جا می آورم:

با سلام خدمت همه دوستان. دیگر همه فهمیده ایم که این روزها تعدادی از همسنگران خوب مان با بی مهری بلاگفا روبرو شده و وبلاگشان مسدود شده است. به لطف خدا تعداد زیادی از عزیزان به صرافت کوچ از بلاگفا افتاده اند. باید پذیرفت ادامه فعالیت وبلاگ های ارزشی در بلاگفا؛

اولا؛ بی مهری به دیگر همسنگران زخم دیده  مان و چشم بستن بر عمل زشت مدیران بلاگفاست.

ثانیا؛ مدیران بلاگفا را در انجام این اعمال نا درست گستاخ تر می کند، چرا که می بینند هزینه ای بابت این عمل غیر منطقی خود نمی پردازند.

ثالثا؛ به نوعی تایید بسیاری از اقدامات خلاف قانون بلاگفا از جمله تبلیغات مغایر با آرمانهای انقلابی و شئون اسلامی و همچنین تلویحا حمایت از اقدامات اخیر بلاگفا در زمینه مسدود کردن سریالی وبلاگ نویسان ولایی است.

و اما چه کاری از داداش حسین شما ساخته است؟ من فکر می کنم برای حمایت از دوستان مورد ظلم واقع شده، باید “مبارزه منفی” کنم؛ نه با مدیران بلاگفا که با آن دسته از دوستان خودمان که هنوز خانه شان در فضای مجازی واقع در کوچه بن بست بلاگفاست. خار در چشم و استخوان در گلو و با ذکر همان “مع الاسف” های معروف خمینی و “لیکن” های مشهور خامنه ای باید بگویم حرفی را که سخت است گفتنش اما ناچارم به بیانش؛ تا یک هفته دیگر در “قطعه ۲۶″ نظراتی که با نشانی بلاگفا بیاید صرفنظر از محتوای نظر و جدای از علاقه وافر من به فرد نظر دهنده به هیچ وجه تایید نخواهد شد، چرا که تایید نظراتی از این دست یعنی نمک پاشیدن بر زخم دوستانی که این روزها یکی پس از دیگری دارند از بلاگفا اخراج می شوند. روزی گفتم: “ما اهل گوگل نیستیم، خامنه ای. دات. آی. آر، تنها بماند”، حالا می گویم: ” ما اهل بلاگفا نیستیم، ستاره های ماه تنها بمانند”.

به پا خیزید بچه ها. شان مطالب عاشورایی شما در صفحه روسیاه بلاگفا نیست. با همت مضاعف خود کاری کنید که تا چندی دیگر در بلاگفا فقط شترمرغ های عاشق سواحل بی عفتی، کلبه داشته باشند. شان شما آشیانه ای است که آشنا باشد با درد و رنج نهفته در فحوای مطالب حماسی تان. فرزندان حیدر کرار در مسجد ضرار نماز نمی خوانند. بلاگفا ابزاری نیست قدرتمند،  بلکه ابزاری است درست مثل مسجد ضرار. زار بلاگفا را در می آوریم اگر بخواهد در فضای مجازی با احساسات مقدس ما بازی کند و حرف زور بزند.

والسلام. داداش حسین بچه بسیجی ها

بنده نیز با اعلام حمایت از دوستان عزیزم در بلاگفا کلیه فعالیت های خود را در بلاگفا رسماً تعطیل  خواهم نمود.       

                                                 





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 2 مرداد 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام خدمت همه دوستان عزیز و محترم:

امروز روز جوان است و جوان پر انگیزه و پرقدرت و پر توان

جوان می تواند جوان پر اندیشه است پر از غرور و سرور

جوان جوان است و جوان بیش از هر کس و هر چیز به خدا نزدیک

چقدر بارها این بیت را شنیده ایم

پاک بودن در جوانی شیوه پیغمبری است

                           ور نه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار

حضرت رسول اکرم می فرماید: خدا جوان توبه کار را دوست می دارد

یا می فرماید: خدا آن جوانی را که در فرمانبرداری خدا به سر می برد

دوست می دارد

همه این ها را گفتم تا به اینجا برسم و این را بگویم همواره سرمایه

هر کشوری را جوانان آن کشور تعیین می کنند.

ایران اسلامی هم امروز به جوانان خود می بالد جوان از شروع انقلاب اسلامی

، جنگ تحمیلی ، دوران سازندگی ، دوران پیشرفت ، ساخت سلاح

، کشاورزی ، فضایی ، هوایی ، دریایی ، هسته ای ، اتمی ، ورزشی

، علمی، المپیاد ، نجوم، دین ، قرآن،نویسندگی ، هنری ، تئاتر و سینما

پزشکی و... همه چیز حرف اول جوانان ایرانی می زنند.

ما جوان ها با همه مشکلات فراوان که داریم مشکلات تحصیل ، مالی ، مسکن

ازدواج ، شغل ، سربازی و هزاران مشکل دیگر همواره با امید به خدا

مشکلات را به مبارزه فرا می خوانیم و شکست شان می دهیم.

گاهی اوقات پر از اشتباه هستیم امّا این اشتباهات ما نشان از بی تجربگی ما

دارد هم هرگز قصد ما آزردن بزرگ تر ها نیست در مورد اشتباهات باید کسی

باشد که به ما کمک کند و بهترین کس برای ما خود خداست.

نگذاریم این بهترین کس خود را از دست خود ناراحت کنیم.

یادمان باشد که برای پسرها بهترین یاور مادر است و بهترین تکیه گاه برای

دخترها پدر نگذاریم این بهترین تکیه گاه از ما آزرده شوند.

اما ما همیشه به فکر عزت هستیم و عزتمندی

و ما با کوشش و تلاش خودمان ایران را هر روز عزتمند تر خواهیم ساخت.

با توکّل به خداوند منّان هیچ چیزی نمی تواند ما را از پیشرفت باز دارد.

نه تحریم های استکبار ما را از پا خواهند نشاند چون ما ایمان داریم و

خداوند جوان با ایمان را دوست می دارد.

دوستان من بیایم با هم قول دهیم که همواره خدا را در هیچ کجای زندگی

از یاد نبریم و همواره با یاد خدا پیروز خوهیم شد.

بیاییم از جوان حضرت اباعبدالله الحسین الگو برداری کنیم و او را بعنوان الگو

برگزینیم و صداقت ، شجاعت ، ادب ، ایمان به خدا ، متانت ، دین داری،

تلاش و تبعیت از ولایت او را الگوی خودمان کنیم.

و در این ماه شعبان ما نزدیکی به خداوند منّان به خداوند مهربان قول دهیم

که قصورات خود را جبران می کنیم.

در پایان برای همه شما عزیزان و جوان آرزوی سلامت و سعادت و موفقیت

پیروزی و همه خوبی ها را می کنم .

و روز میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان را به همه شما

جوانان و خودم که عضوی از همه شما عزیزان هستم تبریک و تهنیت

عرض می کنم.

                           ارادتمند همه ی شما علیرضا شعبان زاده 





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 تیر 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

بسم الله الرحمن الرحیم

در این ماه «یا من ارجوه لکل خیر» یعنی وقتی به ماه رجب می رسی ، شما از لحظه شروع ماه رجب دیگه توقعت از خداوند تبارک و تعالی فقط و فقط خیر است .

«و امن سخطه عند کل شر» و ایمن هم به شما می ده.

چند نکته در اینجا داریم :

1-      چه کسانی در این ماه امیدوار باشند؟

2-      «و امن سخطه» یعنی چی ؟ یعنی در این ماه خداوند تبارک و تعالی بساط سخط – بساط عصبانی شدن-  رو کلاً تعطیل می کند

چه قدر فرصت عجبیست . بعضی وقتها بعضی فرصتهایی که در ماه رجب هست ، من دقت کردم در خیلی از شب های مهم سال هم نیست.

«یا من یعطی الکثیر بالقلیل»  . خداوند تبارک و تعالی همیشه این طوریه یعنی شما کاه که می برید ، کوه بجاش می ده . این خدا خدایست که وقتی خیلی کم می بری ، خیلی زیاد عکس العمل نشون می ده. تا جایی که بعضی وقت ها احساس می کنیم که با منه !!

 «یا من یعطی من سئله» در این ماه خداوند تبارک و تعالی هر کس که صداش بزنه ، جواب می ده.

«یا من یعطی من لم یسئله » اگه یه وقتی شما توی ماه رجب بدونی ماه رجبه ، بدونی با ماه های دیگه فرق می کنه ، اما یادت بره دعا کنی ، خداوند تبارک و تعالی یه چیزی توی ماه بهت می ده.

«و من لم یعرفه» دامنه رو باز می کنه ؛ حتی کسانی که خدا را نمی شناسند ، در ماه رجب یه بهره ای می برند.

پس سه طبقه شد :

1-      «من لم یعرفه» کسانی که خدا را نمی شناسند ، اینها طبقه ای هستند که از رحمت عمومی ماه رجب بهره می بردند.

2-      «من لم یسئله» کسانی که از طبقه خصوصی ماه رجب هم بهره می بردند . می دونه ماه رجبه ولی حواسش نبوده و صدا نزده

3-   «من سئله» خاص الخاص هستند. کسانی هستند که چون خدا رو در ماه رجب صدا می زنند ، این صدا زدنشون باعث میشه خداوند بهشون خاص نگاه کنه . یکی از برترین صداهاش هم در این شعر اومده :

 

مـــــــــــاه رجـــــــــــب و مـــاه نــــزول بــــــرکـــات است

پیوســـــــته ســـــرود رجبـــــــــــییون صـــلـــــوات است

کلاس دعا کردن تو در ماه رجب نسبت به ماه های دیگه توفیر می کنه.

«اعطنی بمسئلتی ایاک»

حالا که خودت در دیزی رو باز گذاشتی و دستور العمل دادی که : ملائکه ی من در دیزی در ماه رجب بــــــاز ، حیای گربه هم لازم نیست . یعنی رسماً خدا ابلاغ داره درهای دیزی ها در ماه رجب باز ، گربه های بی حیا هم ممنوع الورود نیستند ، تشریف بیارند هر چی دوست دارند بخورند !!

حالا چی می خوای بنده من ؟

«جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره» هر چه خوبی توی دنیاست و هرچی خوبی در آخرته در این ماه من از تو می خوام .
شما برید توی کل دعاهای ماه رمضان حتی دعای شب قدر بگردید ، این جمله رو پیدا نمی کنید.

ماه رمضان خیلی خوبه، اما ماه رجب ماه زرنگ هاست. چون زرنگ ها کمترن ، مشتری ماه رجب هم کمتره

بعد می یاد دو قبضه می کنه دعا رو . یعنی آخــــــر پُـــررو بازی یه بنده است . که خیلی هم عــــالیه.
«وصرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شر الدنیا و شر الاخره» من نبینم مشکلات دنیا و آخرت  . « صرف» یعنی روی برگرداندن . من روم برگردونده باشه ، هیچ کدام از مشکلات دنیا و آخرت رو نبینم. چرا؟ «تحننا منه و رحمه» خودت گفتی این ماه ، ماه منت گذاشتن ، نرم گرفتن ، آروم بودن ، چشم پوشی کردن ، گذشتن ، بخشیدن خروار به دینار ، بخشیدن کوه به کاه . به این دلیل این جوری شده.

«فانه غیر منقوص ما اعطیت و زدنی من فضلک یا کریم» برای اینکه از در خانه تو اگر همه چی رو بهم بدی ، سر سوزنی کم نمی شه.

ما بنده ها اگه در خونه کریم ترین کریمان بریم ، اگر فقط یک ریال به ما کمک کنه ؛ یک ریال از اموالش کم می شه . در خونه تو که می یایم ،هیچی کم نمیشه.

برادرا و خواهرا : تو این ماه پُــررو بازی مطلق ، با خیال راحت بیا بشین و بگو :

اومدم غرق در گناهم ، هیچی نیاوردم ، امیدم اینکه اولاً تمام گناهام رو پاک کنی ، ثانیاً همه چی هم بهم بدی .

برید یه دعا پیدا کنید توی ماه رمضان، ماه شعبان ، مفاتیحُ زیر و رو کنید ببینید یه جایی هست این گونه بنده اجازه داشته باشه با خدا صحبت کنه .

لذا خیـــــلی قدر ماه رجب رو بدونید.

منبع:

سخنرانی سید محمد انجوی نژاد در حسینیه سید الشهدا(ع) - محل معراج شهدای رهپویان

 





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 تیر 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام خدمت دوستان محترم و خوانندگان عزیز:

می خواهم در این پست شرح زندگی پرفروغ علامه سید محمد حسین فضل الله را برای

شما عزیزان به هدیه بگذارم.

سید محمد حسین فضل الله در سال 1354 قمری (1935م) در نجف اشرف در یک خانواده روحانى لبنانی دیده به جهان گشود

وی تحت نظارت پدرش سید عبدالرئوف فضل الله از مراجع شیعه مراحل تربیت و تعلیم را به شیوه اى که در آن زمان مرسوم بود طی کرد.

علامه فضل الله در دوره کودکى وارد مکتب خانه شد تا خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را بیاموزد. اما فضاى خشن مکتب خانه که تحت اداره افراد کهنسال بود با مزاجش سازگار نیامد و حتى آثار منفى بر روحیه اش گذارد لذا وارد مدرسه اى شد که مرکزى با نام (منتدى النشر) به سبک جدید تاسیس کرده بود. وى وارد کلاس سوم این دبستان شد و زمانى که کلاس چهارم را مى گذراند، دبستان را هم ترک گفت و در سن نه سالگى تحصیلات حوزوى اش را آغاز کرد. هم زمان با تحصیلات حوزوى و به تناسب سن و ذهنیت خویش به فضاى پیرامون و اوضاع زمانه توجه داشت و اندیشه ها و دغدغه هاى فرهنگى و سیاسى زمانه اش را از طریق مجلات مصر و لبنان و روزنامه هاى عراقى پیگیرى مى کرد.

سید محمد حسین برخی دروس حوزوی همچون منطق و اصول فقه را نزد پدر خود فراگرفت و در این مرحله استادى غیر از پدرش نداشت. تا این که براى فراگیر جلد دوم کتاب کفایة‍ الاصول به محضر یکى از اساتید ایرانى اش به نام شیخ مجتبى لنکرانى مى شتابد.
 



ادامه مطلب


نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 تیر 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده
همنشین حضرت موسی در بهشت

نقل شده که حضرت موسی روزی هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار در خواست می‌کند که هم مقام و رفیق او را در بهشت به وی معرفی فرماید.
خطاب آمد جوانی است در فلان ناحیه که همنشین و هم مقام تو در بهشت برین است. حضرت موسی به سراغ او آمد. دید جوانی است قصاب، از دور مراقبت کرد تا ببیند چه عمل فوق العاده و کار پر ارزشی از وی صادر می‌گردد که لیاقت چنین مقامی را پیدا کرده است تا در مقام یک پیغمبر قرار گیرد. ولی هر چه بیشتر مراقبت کرد، کمتر موفق گردید. تا شب هنگام که جوان، محل کار خود را ترک کرده و رهسپار خانه شد.
حضرت موسی بدون آنکه خود را معرفی کند، نزد وی آمد و از او خواست تا آن شب را میهمان جوان باشد و در خانه وی بسر برد تا شاید از این راه به ارتباط خاصش با خداوند پی برده و رمز علو مقام او را در بهشت در یابد.
جوان در خواست حضرت را پذیرفت و او را با خود خانه برد.
وی دید هنگامی که جوان وارد خانه شد، قبل از هر چیز غذایی آماده ساخت. آنگاه به سراغ پیرزنی که دست و پایش فلج شده و از کار افتاده بود، رفت و با صبر و حوصله خاصی، لقمه لقمه از آن غذا در دهان آن زن گذاشت تا سیرش کرد. سپس لباس او را عوض نمود و او را در انجام قضا حوائجش با مهربانی کمک کرد. آنگاه زن را در جای مخصوص وی قرار داد.
حضرت موسی که مراقب آن جوان بود، دید در آن شب جز وظایف مذهبی خود، عمل دیگری انجام نداده، نه دعای نیمه شبی دارد نه ناله و آه و مناجاتی و نه هیچ عمل فوق العاده‌ای دیگر.
فردای آن شب، پیش از آنکه از خانه خارج گردند، حضرت موسی دید جوان به آن غذا داد و صمیمانه در انجامش کارهایش به او کمک کرد.
هنگام خداحافظی حضرت موسی از جوان پرسید: این زن که بود و پس از آنکه تو به او غذا می‌دادی چشمی به سوی آسمان می‌دوخت و کلماتی بر زبان می‌راند آن کلمات چه بوده است؟
جوان گفت: این زن مادر من است و هر بار که من به او غذا می‌دهم و او را سیر می‌کنم درباره من دعا می‌کند و می‌گوید خدایا به پاداش این خدماتی که فرزندم نسبت به من انجام می‌دهد او را همنشین و رفیق موسی بن عمران در بهشت برین گردان.
هنگامی که حضرت موسی این جریان را شنید تکانی خورد و به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب گردیده است.

پندها:
رعایت نمودن حقوق پدر و مادر، اینگونه موفقیتهای دنیوی و معنوی نصیب فرزندان می‌سازد پس در احترام به آنها و ادا حقوق آنان کوشا باشیم.

منبع:
دست نوشته های علیرضا تاجریان




نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 تیر 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده
حساب و کتاب خدا

مردی بود بسیار متمکن و پولدار ، روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند. پیشکار رفت و همه ی کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آن ها در باغ به کار مشغول شدند. کارگرانی که آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند. گر چه این کارگران تازه ، غروب بود که رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد. شبانگاه ، هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه ی کارگران را گردآورد و به همه ی آنها دستمزدی یکسان داد. بدیهی ست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند:
«این بی انصافی است . چه می کنید، آقا! ما از صبح کار کرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند . بعضی ها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند . آن ها که اصلاً کاری نکرده اند.»
مرد ثروتمند خندید و گفت:« به دیگران کاری نداشته باشید. آیا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است؟»
کارگران یکصدا گفتند:«نه، آنچه که شما به ما پرداخته اید، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم.»
مرد دارا گفت:« من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم . من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من کم نمی شود. من از استغنای خویش می بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نکنید. من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می دهم، بلکه می دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بی نیازی ست که می بخشم.»

پندها:
 بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می کوشند. بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند. بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است، پیدایشان می شود. اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند.
خدا استحقاق بنده را نمی نگرد، بلکه دارائی خویش را می نگرد . او به غنای خود نگاه می کند ، نه به کار ما. از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی شکفد.
آری
 خدا به هر که خواهد روزی بی حساب بخشد[1]
 خداوند به هر که خواهد روزی می بخشد.
 خداوند بی حساب می بخشد.
آری
حساب و کتاب خدا با حساب و کتاب ما انسانها بسیار متفاوت است او کاری ندارد، تو کی هستی، کجا هستی، در چه خانواده ای هستی و ... بلکه او به هر که بخواهد روزی بی حساب می بخشد.
پس بیایید به بخشش بیکران و روزی بی حساب خداوند مهربان امیدوار باشیم.


پاورقی:
1- (سوره آل عمران – آیه 36) :هروقت زکریا به صومعه عبادت مریم میامد روزی (شگفت آوری) می یافت. می گفت: ای مریم این روزی از کجا برای تو می رسد؟ پاسخ داد: که این از جانب خداست. که همانا خدا به هر که خواهد روزی بی حساب دهد.

منبع:

علیرضا تاجریان





نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 تیر 1389 :: نویسنده : علیرضا شعبانزاده
همه ما چهار همسر داریم!

پادشاهی چهار همسر داشت. او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می كرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترینها هدیه می كرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می كرد. اما همیشه می ترسید كه مبادا او را ترك كند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه كه این پادشاه با مشكلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می كرد و او نیز همسرش را در این مورد كمك می كرد. همسر اول پادشاه، شریكی وفادار و صادق بود كه سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حكومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد.
روزی پادشاه احساس بیماری كرد و خیلی زود دریافت كه فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود می گفت: «من چهار همسر دارم، اما الان كه در حال مرگ هستم، تنها مانده ام.»
بنابراین به همسر چهارمش رجوع كرد و به او گفت: «من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر كرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اكنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه می شوی؟» او جواب داد: «به هیچ وجه!» و در حالی كه چیز دیگری می گفت از كنار او گذشت. جوابش همچون كاردی در قلب پادشاه فرو رفت.
پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال كرد و به او گفت: «در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟» او جواب داد: «نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم كرد.» قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد.
بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت: «من همیشه برای كمك نزد تو می آمدم و تو همیشه كنارم بودی. اكنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟» او گفت: «متأسفم، در این مورد نمی توانم كمكی به تو بكنم، حداكثر كاری كه بتوانم انجام دهم این است كه تا سر مزار همراهت بیایم» جواب او همچون گلوله ای از آتش پادشاه را ویران كرد.
ناگهان صدایی او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی كند به كجا روی، با تو می آیم.» پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: «ای كاش زمانی كه فرصت بود به تو بیشتر توجه می كردم.»
پند:
همه ما در زندگی چهار همسر داریم:
- همسر چهارم، مانند جسم ما است اصلا اهمیت برای او ندارد که چه قدر تلاش می کنیم تا جسم ما خوب به نظر آید و هنگامی که بمیریم ما را ترک می کند.
- همسر سوم مانند شأن و موقعیت و دار و ندار ما است و موقع مرگ ما را ترک می گویند.
- همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند و موقع مرگ بر سر مزار ما می آیند.
- همسر اول روح ما است چیزی که در هنگام لذت های خود او را از یاد می بریم و به دنبال مادیات و ثروت هستیم!
پس اجازه ندهید ثروت، قدرت و خوشی مرا از توجه به همسر اول باز دارد چرا که او همه جا همراهمان است. از همین امروز شروع کنیم و به غذای روح فکر کنیم تا در هنگام سفر ابدی، همراهی زیبا و آشنا داشته باشیم.

منبع:
نوشته علیرضا تاجریان




نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
خاکریز عشق
قافله عشق در راه کربلاست آماده شو
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علیرضا شعبانزاده
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پیج رنک گوگل